خرید بک لینک
ماهیت واژه « همین,» برایم مشخص نیست. جدای از تعاریف پیچیده نحوی، اکثر شعرا معترفند که «همین»، خشتِ وزن پر کنِ خوبیست. هر جای کار که دیدی چیزی کم داری و آهنگ شعر می لنگد، چاره کارت یک همینِ ناقابل است. گ

برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

خوابهایم هر روز پریشان تر میشوند. پریشانی نه به معنای گنگی و ابهام، نه، اتفاقا مثل روز روشن و واقعی و باورپذیرند، پریشانی به معنای خودش. از آغاز نامعلوم تا پایانِ نامعلوم ترِشان باز هم اثری از تو نیست. یعنی گهگاهی سر و کله ات پیدا می شودها، اما خب، باز هم چیزی به ما نمی ماسد. جایی شبیه به امامزاده صالح، جایی شبیه به خیابان انقلاب، جایی شبیه به مسجد صاحب الزمان، جایی شبیه به دربند، در همه این مکان تو را دیده ام. دیده امت در حالی که حتی به قدر یک سلام هم سهم من نبوده ای...


برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

همه ی عمر ترسیدم. همیشه حواسم پرت بود. امّا نه از تو. همیشه حواسم جمعِ تو بود گُلی. اسم تو آرومم می کرد. تو«الف» بودی؛من«ی».«گیله گُلِ ابتهاج»؛«فرهادِ یروان».سلیقه تو رو یادمه. هرچی رو تو دوست داشتی

برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

خوش به حالتون که میگید دچار روزمرگی شدید، من اونقدر خالی و پوچم که حتی به اون هم دچار نیستم، زندگیم از هر دچاریتی خالیه، خالی خالی خالی. میرزا می گفت رفتارام شبیه دخترا شده. قهرکردنا، برخوردنا، حرف زدنا، وبلاگ نوشتنا، حتی عکسای پروفایلم. همش داره دور میشه از چیزی که بودم. میگفت انگار دچار یه شکنندگی دخترونه ی نا فرم شدم. لعنتی نمیدونست من به هیچ چیز دچار نیستم.

برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

لازم دارم یه مدت همهی انسان ها رو از خودم دور نگه دارم، یا خودم رو از همه انسانها دور نگه دارم، یا هر چی. یه مدت غایب باشم، و زمان این غیبت به حدی طولانی باشه که بعد از ظهور دوبارهم همه مجاب شن با

برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

... فلسفه نام گذاریت هم شنیدنی بود. حقیقتش را بخواهی ربکا، دزدمونا، ژولیت، لیلا و حتی آیدا برای خطاب کردن معشوقه ی واهی ابدا مناسب نبودند. می دانی، آنطور که باید بکر نبودند و این بیش از هر چیز آزارم

برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

دو روزه آهنگ آخر سریال یانگوم داره با روح و روانم بازی میکنه. جدا از خاطره های تلویزیون ده اینچی و آنتن سیخی و برفک و اتاق پشتی و ... شعرشم عذابم میده. عذابِ خوب.

اونارا اونارا آجو اونا

گانارا گانا را آجو گانا

ینی برو، برو، برای همیشه برو، بیا، بیا، برای همیشه بیا.


در واقع ینی اصن واسم مهم نیست. میخوای برو، میخوای بیا. وضع من کلا توفیری با قبل نمیکنه. من همونم. بودن یا نبودن تو نیست که به دوست داشتن من جهت داده. میفهمی؟

برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

نه. نباید. نباید حتی از شعاع پانصد متری اش بگذری. نباید یک لحظه، فقط یک لحظه احتمال برود که تو را دیده است. اصلش تو را برای دیده نشدن آفریده اند. ببیندت که چه بشود. که اوقاتش تلخ شود؟ که راهش را کج کند؟ که احساس نا امنی کند؟ که کلا اتفاقی نیفتد؟


راستی نکند واقعا کلا اتفاقی نیفتد. هیچ وقت هیچ اتفاق خاصی نیفتد. تا انتهای نامعلومش همین طور پیش برود.

برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

سلام آقای نگارش. زیارتتون قبول.

سلام مبین. مرسی.

آقا اون چیه رو سرتون؟ ماه گرفتگیه؟

آره.

خیلی قشنگه, آقا!

چیه؟

قشنگه.

جدی؟

آره. میدینش به ما آقا؟

برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

اگر این بی تصوری, هولناک دست از سرم بر میداشت، مطمئن باش که خودم را در کسری از ثانیه میکشتم. در کسری از ثانیه به این داستان مضحک بیست سطری پایان می دادم. طوری که اگر کسی برای شناسایی جسدم به سردخانه آم

برچسب: نویسنده: پویان موسوی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 16:31

صفحه بندی